مزیت رقابتی
مقدمه
داشتن استراتژی در کسب و کار فقط در شرایط رقابتی مفید است. در شرایطی که رقیبی برای محصول یا خدماتمان وجود ندارد، به علت گرانی و دشواری تدوین استراتژی، انجام آن فقط وَ فقط هزینه است. هرچه شرایط رقابت در کسب و کاری بیشتر باشد، صاحبان کسب و کارها استراتژیهای پیچیدهتری را در پیش میگیرند. “اقیانوس قرمز” اصطلاح بر گرفته شده از کتاب “استراتژی اقیانوس آبی” به نویسندگی آقای دکتر چان کیم که اکنون میان صاحبان کسب و کارها مصطلح شده، به بهترین شکل ممکن فضای رقابت در کسب و کارها را به تصویر میکشد. البته این کتاب ما را از حرکت در اقیانوس قرمز بر حذر میدارد و روشهای ورود به اقیانوس آبی که بازارهای بدون رقابت است را نشان میدهد. اما اگر به هر دلیلی در اقیانوس قرمز فعالیت میکنیم نیاز به اتخاذ استراتژی های متناسب با این فضای کسب و کار داریم. یکی از عواملی که باعث موفقیت در یک بازار رقابتی میباشد، داشتن مزیت رقابتی است.
هدف از نگارش این مقاله این است که ابتدا بدانیم مزیت رقابتی چیست. مسلما خیلی از نقاط قوت که در تصور ما مزیت رقابتی است در تعاریف این مفهوم نمیگنجد. و در گام بعدی دریابیم که چگونه نقاط قوت کسب و کارمان را به مزیت رقابتی تبدیل نماییم.
مزیت رقابتی چیست؟
همانگونه که گفتیم استراتژی مخصوص بازارهای رقابتی است. بازارهایی که اقتصاد بازار بر آن حاکم است. یعنی نرخ گذاری بر اساس نظام عرضه و تقاضا انجام میشود و نه بصورت دستوری و دولتی. در این بازارها انحصار وجود ندارد، پس قیمت عبارت است از مقدار پولی که مشتری حاضر است برای کالا و خدمات ارایه شده پرداخت نماید. در این فضای کسب و کار، همچنین رقابت و قیمت خلاف هم حرکت میکنند یعنی هرچقدر رقابت بیشتر باشد، قیمت و حاشیه سود کمتر است. این نکته نیز حائز اهمیت است که سود بنگاه اقتصادی وابسته به دو عامل است: عامل اول ارزش ذاتی محصول و عامل دوم شدت رقابت. به طور خلاصه اگر در بازاری غیر رقابتی فعالیت میکنیم و رقیبی برای کالا و خدماتمان وجود ندارد، مسلما نه نیازی به استراتژی داریم و نه به مزیت رقابتی. البته اگر این شرایط کسب و کار پایدار بماند.
مایکل پورتر که از بزرگان استراتژی کسب و کارها است، معتقد است که در محیط رقابتی 5 نیرو در کنش و واکنش هستند و شرایط رقابت در بازار را شکل میدهند. متولیان کسب و کارها باید این نیروها را در کسب و کار خود بشناسند و بر اساس آن به تدوین استراتژی بپردازند. این 5 نیرو عبارتند از:
- رقبای صنعت: رقبای صنعت کسب و کارهایی هستند که کالا و خدماتی مشابه با کالا و خدمات ما تولید میکنند و اگر به شما بگویند رقیبتان کیست آنها را معرفی مینمایید. اصولا بیشترین توجه ما به این نیرو است.
- تامین کنندگان: زنجیره تامین کسب و کار قدرت چانه زنی دارند و با این قدرتشان برای کسب شما چالش ایجاد میکنند. چرا که تلاش میکنند به شما گران بفروشند یا شما را در لیست انتظار بگذارند. هزینه جایگزین کردن آنها بالاست و به راحتی نمیتوان جایگزینشان نمود. پس میتوانند به راحتی شرایط رقابت را تحت تاثیر قرار دهند.
- خریداران: مشتریان و خریداران با مکانیزمی همانند زنجیره تامین و البته بصورت معکوس آن شرایط بازار را تحت تاثیر قرار میدهند. قدرت چانه زنی دارند، و با قدرت چانه زنی حاشیه سود را کم میکند و نحوه پرداختهای آنها باعث درگیر شدن سرمایه در گردش ما میشود.
- محصولات جایگزین: برای درک اثر محصولات یا خدمات جایگزین نیاز است با مفهومی بنام کشش آشنا شویم. محصولاتی داریم که اگر قیمت را بالا ببریم، تقاضا برای آن محصولات کم میشود و اصطلاحا کشش ناپذیر است. اگر محصولات یا خدماتمان لوکس تر باشد بیشتر مفهوم کشش را درک کرده ایم. مثلا در مقایسه بین نان و شیرینی به آسانی میتوانیم تشخیص دهیم که با افزایش قیمت نان تقریبا تاثیری در حجم تقاضای آن نخواهیم دید. اما افزایش قیمت شیرینی حجم تقاضای آن را کاهش میدهد. پس کشش کمتری نسبت به افزایش قیمت دارد. یا کالایی مانند دارو به شدت کشش پذیر است و دارو کالایی است که هرقدر افزایش قیمت داشته باشد از حجم تقاضای آن کاسته نمیشود. در بسیاری از مواقع با افزایش قیمت تقاضا به سمت محصولات جایگزین هدایت میشود و به عبارت دیگر محصولات جایگزین باعث تغییر در کشش پذیری تقاضا نسبت به قیمت میشود. پس میتوان اینگونه پنداشت که محصولات جایگزین هم رقیبی برای کسب و کار ما هستند.
- تازه واردان: تازه واردان کسانی هستند که به محض اینکه شرایط کسب و کار خوب شود، وارد آن میشوند. طبق تعریف هرگاه در یک کسب و کار میزان سود دوره ای آن از هزینه تامین سرمایه از بازار سرمایه بیشتر باشد، تازه واردان، وارد میشوند. مانند صنعت ساختمان که در زمان رونق، فعالان اقتصادی در سایر بخشها به ساختمان سازی روی میآورند. بویژه اگر ورود و خروج به آن کسب و کار دارای مانع خاصی نباشد. در حال حاضر هر کسی که سرمایه کافی داشته باشد، چه بصورت شخص حقیقی و چه به صورت شخص حقوقی به آسانی میتواند به امر ساخت و ساز بپردازد. اما برای تولید محصولات غذایی با توجه به نیاز به مجوزهای وزارت بهداشت ورود به آسانی نخواهد بود.
در هر صنعت و کسب و کاری که به کار مشغول هستیم بایست تحلیل خوبی از وضعیت 5 نیروی پورتر داشته باشیم. البته تنها محیط درونی کسب و کار نیست که در رقابت تاثیرگذار است. محیط بیرون صنعت هم تاثیر غیر قابل انکاری دارد. بعنوان مثال تورم، قیمت ارز و در سالهای اخیر معاهداتی مانند برجام بر وضعیت عرضه و تقاضای کسب و کارها موثر است.
دستیابی به تحلیل های دقیق از محیط خارجی کسب و کار و تحلیل 5 نیروی پورتر، با توجه به کسب و کاری که در آن فعالیت میکنیم، نیاز به فعالیتهای تخصصی و دقیقی دارد و گاهی بسیار حجیم میباشد. پس از انجام تحلیلهای محیط خارجی و 5 نیروی پورتر، میتوان این تحلیل ها را بصورت چند نکته کلیدی برای موفقیت در کسب و کار خلاصه نمود. پس حاصل و نتیجه تمام تحلیل ها ما را به عوامل کلیدی موفقیت در صنعت یا کسب و کار یا Key Success Factor و یا KSF میرساند. نکته جالب اینجاست که اگر در اینترنت جستجو کنید به هیچ عنوان نمیتوانید KSF های هیچ کسب و کاری را بیابید. زیرا این نکات اگرچه بیشتر از چند عدد نیست، ولی نتیجه یک تحلیل بسیار دقیق و فنی میباشد. بنگاه های اقتصادی برای بدست آوردن KSF ها باید هزینه زیادی متحمل شوند.
شاید بتوان گفت پاسخ به دو سوال زیر که خلاصه تمام تحلیلهای بالاست، میتواند ما را در رقابت موفق و پیروز نماید:
- مشتریان از ما چه میخواهد؟
- بنگاه برای ماندن در رقابت چه باید بکند؟
تا اینجا و بعد از انجام تمام تحلیلها توانستیم KSF های صنعت را که میتوانند پاسخ دو سوال بالا را بدهند را بیابیم. اما برای دستیابی به مزیتهای رقابتی باید یک مسیر دیگر را نیز طی کنیم و باید قابلیتها و منابعمان را نیز بشناسیم و تحلیل مناسبی روی آن داشته باشیم.
داخل شرکت با دو پدیده مواجه هستیم که عامل ایجاد ارزش افزوده در بنگاههای اقتصادی هستند که عبارتند از:
- منابع: شامل نیروی انسانی (Manpower)، ماشین آلات(Machinery) ، مواد اولیه (Material) ، پول (Money) و اطلاعات (information) یا به اصطلاح مهندسین صنایع 4M+I که از بازار قابل خرید هستند، میباشند.
- قابلیتها(Capability): قابلیتها عبارتند از توانایی بکارگیری منابع یا به عبارت دیگر فرایند های ما یا روشی که ما ورودیهای کسب و کارمان را فرآوری میکنیم و به محصول یا خدمات تبدیل مینماییم. در حقیقت فرایندها و قابلیتهای ما هستند که به منابع ارزش میدهند. صنایع منابع را با استفاده از فرایندهایشان، فرآوری مینمایند و ارزش افزوده تولید میکند، پس قابلیت میباشد.
کسب و کارها در برخی از قابیلتها خیلی قوی میشوند که به آن شایستگی یا competence میگویند. به تدریج برخی از کسب و کارها روی برخی شایستگی ها تمرکز بیشتری پیدا میکنند و اون شایستگی ها به شایستگی کلیدی یا core competence تبدیل میشود. بعضی به آن KCF یا key competence factor میگویند.KCF یعنی قابلیتهایی که کسب و کار در آن بسیار قوی است. به تدریج شرکت ها تلاش میکنند که قابلیتهایی را که توانایی تبدیل به شایستگی کلیدی ندارند را برون سپاری مینمایند. بعنوان مثال در برخی شرکتهای نفتی، سیاستگذاری به این صورت است که نیروی انسانی شان را از طریق شرکتهای تامین نیروی انسانی تامین میکنند و فقط راهبری نفرات را خودشان بر عهده گیرند. یا بسیاری از شرکتها که توانمندی بالایی در امر برند سازی و فروش دارند به طور کلی تولید را کنار میگذارند و فقط تمرکزشان را بر نقطه قوتشان که همان فروش است، میگذارند. نمونه بارز این نوع از کسب و کارها را میتوان در گروه صنعتی گلرنگ دید که بسیاری از برندهایشان تولید خودشان نیست.
مزیت رقابتی عمدتا بایست یکی از شایستگی های کلیدی باشد. اما شایستگی های کلیدی زمانی به مزیت رقابتی تبدیل میشود که جزو KSF های آن کسب و کار یا عوامل موفقیت ما در صنعت باشد. بنابراین مهمترین نکته این است که شایستگی هایمان را با مزیت رقابتی اشتباه نگیریم. به عنوان مثال کارخانه ای داریم با پیشرفته ترین ماشین آلات که میتواند با کیفیت ترین محصول را تولید نماید. زمانی تولید محصول با کیفیت میتواند مزیت رقابتی برای ما باشد که برای مشتری ارزشمند است و یکی از KSF های آن کسب و کار باشد. در شرایطی که قیمت کم محصول یا خدمات در یک کسب و کار برای مشتریانش ارزشمند است، قطعا تولیدات با کیفیت بالا مزیت رقابتی نمیباشد. مگر اینکه کلا زمین بازی را تغییر دهیم و از اقیانوس قرمزی که در آن فعالیت مینماییم (در آن نیاز به این مزیت رقابتی داریم)، خارج شویم و به یک اقیانوس آبی وارد شویم. مثالی از تغییر زمین بازی در کسب و کار، بازیافت پلاستیکها میباشد. در حال حاضر مهمترین دلیل رونق این کسب و کار قیمت کمتر نسبت به مواد نو است. البته نزد مشتریان این کسب و کارها کیفیت و ثبات در کیفیت در درجه دوم اهمیت قرار دارد. اما موفقیت در بازار از آنِ مجموعه هایی است که قیمت رقابتی تر ارایه نمایند و تکیه بر کیفیت بوسیله واحد تولیدی موفقیتی حاصل نمینماید. اما ایده استفاده از مواد بازیافتی در بسته بندی محصولات بهداشتی و غذایی میتواند بازاری را پیش رویمان قرار دهد که KSF های متفاوتی دارد و به نوعی تغییر زمین بازی باشد. داشتن گواهینامه های بهداشتی و کیفیت برای مواد اولیه بسته بندی محصولات بهداشتی و غذایی از طرف مشتری یک ارزش محسوب میشود. اگر یک واحد کسب و کار بتواند کیفیت پلاستیکهای بازیافتی خود را در حدی بالا ببرد که موفق به کسب گواهینامه های بهداشتی شود، قطعا بازار جدیدی برای خود خلق کرده است و به تبع آن قواعد متفاوتی از جمله KSF های متفاوت، در این بازار وجود دارد. این مهم در کشورهای اروپایی به انجام رسیده است و در حال حاضر پلاستیکهای بازیافتی وجود دارند که در محصولات بهداشتی و غذایی مورد استفاده قرار میگیرند.
جمع بندی و نتیجه گیری
برای یافتن مزیت رقابتی بایست تحلیل از محیط های بیرونی و درونی صنعت داشته باشیم و بطور خلاصه بدانیم که در کسب و کارمان چه چیزی برای مشتری ارزشمند است و اینکه چه چیزی ما را در رقابت نگاه میدارد. این تحلیل باید پویا باشد و بطور دائم با توجه به بازخورد از محیط و بازار به روز رسانی شود، یعنی بدانیم در صنعت ما در حال حاضر KSF کدام است. از سوی دیگر باید بدانیم که در بین همه قابلیتهایمان و منابعمان در چه چیزی از همه بهتر هستیم و شایستگی کلیدی یا KCF مان کدام است. اگر KSF ها با KCF ها مطابقت داشت پس حتما مزیت رقابتی خود را شناخته ایم.

دیدگاه خود را بنویسید